۱۳۸۶۱۱۰۷

چرا معماری میرمیران جریان ساز نشد

دریکی از تحقیق های دانشگاهی که به روی دانشجویان معماری صورت گرفته بود، در یکی از نمودار ها،آشنا ترین ومحبوب ترین معمارایرانی با فاصله ای باور نکردنی از بقیه ،میرمیران فقید بود... نوشتن از میرمیران در این بازار اراجیف ِ بت سازانه و قهرمان پرورانه و مارسل دوشان ایران نامیدن و بقول فرهاد پور استمناهای فرهنگی ، شاید اضافه و زیادی باشد ولی سوالی که می خواهم مطرح کنم این است که چرا در هیچ یک از مسابقات معماری، پایان نامه هاو کار های اجرا شده اخیر، نمی توانیم امتدادی قابل قبول و رد پایی در خوراز شیوه طراحی و نگاه معماری و درون مایه های کار های او پیدا کنیم.

البته شاید این مساله ، زیر مجموعه کوچکی از شکاف فرهنگی بین نسل های هنری در کشور ما باشد که تحقیقی روشمند را برای ریشه یابی می طلبد. شاید هم رویۀ نو گرای معماری ایرانی، چندان رغبتی به زبانی فاخر و بیانی با شکوه برای ایده هایش ندارد. شاید خصیصه هایی مانند ناب گرایی مجسمه وار کارهایش و شکوهمندی اغراق شده و شیفتگی تصفیه شده اش نسبت به معماری گذشته ایرانی چندان با اشتهای نسل جدید خوش نمی آید.

ویا شاید هم اصولا چندان آشنایی با کار هایش وجود ندارد و صرفا او را به نام می شناسند.

و یا باز شاید نوع معماری او با مجسمه واری سنگین اش، که فرم نهایی را مانند غایتی صیقل خورده به اتمام می رساند مثل دروازه ای عظیم است که کسی را به خود راه نمی دهد و دخل و تصرفی اندیشه ای و فرمی را بر نمی تابد . یا باید مقلدش باشی یا که هیچ. چیزی در مایه های زبان شاملو در شعرکه جریانی تمام شده است.

کسی چه می داند.

این را هم بخوانید

و این

کورش : اصولن گرایشات فردی تبدیل به جریان نمی شوند مثلن پل کله کارهایش به شدت شخصی است و در هیچ عنوان کلی نمی گنجد .در مقابل چیزی مثل کوبیسم تبدیل به مکتب می شود و می شود آن را تدریس کرد .
از طرفی حوزه ی مونومونتال بسیار محدود است و مثلن نمیتوان یک کا ر مسکونی را به این شیوه انجام داد.
در همان مسابقه ی فرهنگستان یکی می گفت که این کار یک سنگ قبر بزرگ است .و راست هم می گفت .البته من هم معتقدم بعضی از کارها باید همان سنگ قبر باشند ولی نمی تواند به بسیاری
از حوزه های دیگر تعمیم پیدا کند

.......

ج : به نظر من هم معماری اش مونومنتال و شخصی است ولی فکر می کنم خود اینها زیر مجموعه دلیلی بزرگتر است : معماری اش در مسیر معماری جهانی نبود و این به خودی خود نه عاملی مثبت نه منفی است ولی این مساله دلیلی می تواند باشد برای ادامه نیافتن توسط جامعه ای که از یک طرف عاشق بت ساختن اند و از طرف دیگر عطش زیادی برای فول آوانگارد بودن دارند


۱۳۸۶۱۱۰۱

مثل برده كار كن مثل شاه حكمراني كن و مثل خداوند بيافرين.

با همه تيريپ هاي مرگ مولفي كه گهگاه مي آيم ، اعتراف مي كنم كه با ديدن اين عكس نشد كه نقش خالق را به عنوان اصلي ترين معني دهنده جمله در نظر نگيرم

اين جمله با اين عكس معني مي شود و فقط و فقط به اين خشونت و هيبت ذاتي و اساطيري چهره اش تعلق دارد . به دست هاي بزرگي با رگ هاي برآمده و ساعدي عضلاني، در حالتي كه زئوس وار به روي نخته سنگ نشسته است.و به مجسمه هايي بزرگ و بت گونه و صيقلي از سنگ و فلز كه به كارگاهش حال و هواي معبد مي بخشند.

برده و شاه و خداوند با اين شمايل جسميت پيدا مي كنند

. اين جمله نه براي نقاش ي است كه اين را بروي ديوار آتليه اش براي اولين بار خواندم و نه براي من كه قبل از ديدن اين عكس، بصورت جو گيرانه اي آنرا نوشتم و بروي ديوار مقابل تختم چسباندم .

اين جمله فقط براي برانكوزي است

۱۳۸۶۱۰۲۵

برای هایدوک جایی میان چشم ها و ابرو ها

در یکی از شب های عنفوان رفیق بازی ِ بیست سالگی و ملزوماتش ، حدود های صبح یکی از طرفین کل کل،عصبانی شد و بقیه را از دورو بر خود دور کرد و ایستاد به عربده کشی- پاتیل و سیاه مست-جوری که فردا به زحمت و با ذکر جزییات به یادش آوردیم.
چهل دقیقه ای طول کشید تا که ساکت شد وتمامی این مدت ایستاده بود و بجای فحش خارمادر که در این مواقع انتظار می رود،فقط هوار میزد که فلانی -خودش را با اسم وفامیل خطاب میکرد- تنها ست. فلانی تنهاست انگار که بگوید فلانی آتش گرفته است. این دوست ما که اصولا آدمی شاد وخوش مشرب بود و دور وبری شلوغ داشت ،در حالتی که نمی توانستی به صداقتش شک کنی ، ناپایدار ایستاده بود تا به ما و تمامی کائنات ،تنهایی اش را اعلام کند.
.
تنهایی با خیلی از چیزها ارتباط دارد .چیز هایی مثل سیگاروهراس و آفرینش . رابطه تنهایی و آفریدن مانند رابطۀ حکم شاه است با داستانسرایی شهرزاد. با آفریدن رنج و قدرت تنهایی بطور موقت بی اثر می شود. آفریدن شفاعتی است که تنهایی را زیستنی و تحمل کردنی می سازد. تنهایی لذت بخش؟ نمی دانم توهم است و یا مثل عبارات "عشق ابدی" و"سعادت واقعی" اسطوره ای است برآمده ازنیازهای انسانی. میشود خلوت لذت بخش داشت ولی تنهایی لذت بخش فکر نمی کنم. تنهایی چندان ربطی به شلوغی وخلوتی ندارد توی هیاهوی بازار ماهی فروش های رشت آدمهای تنها کم نیستند و تو در خانۀ خلوت خودت می توانی با چَنِل تو سرگرم باشی و احساس تنهایی نکنی.
.
به هر حال فکر می کنم آدمها دو جور تنهایند برای عده ای تنهایی به آرامی شروع می شود و نشانه هایش کم کم آشکار می شوند .مثل سرطانی که بدنت را سلول به سلول فتح می کند وسرفه ها و تب ها حاد می شوند. مثل وارد شدن به دریا است که هرچه جلو تر میروی بیشتر احاطه ات می کند اول غوزک پاهایت را می گیردو و بعد پشت ساق هایت را قلقلک می دهد به حشفه ات که می رسد ،می لرزی و بعد گرد سینه هایت را احاطه میکند. . و یکهو می رود می نشیند در جایی میان چشم ها و ابرویت ،آنجا میشود مخزن خستگی و درد مزمن و تیر کشیدن های گهگاهی. و تو همیشه و به عادت با دو انگشت شصت و سبابه آنها را می مالی.
ویا اینکه مثل گروه دوم با دوروبری هایت،کارَت،چَنِل تو،دوست پسر-دختر-همسرت،ماشین لباس شویی ات ووبلاگت سرگرم هستی و به سینما می روی و توی ترافیک فحش می دهی و سیگار می کشی و با دو بار س ک س در شب های هفته،صبح ها ساعت هفت از خواب بیدار می شوی زندگی می کنی بی هیچ نشانه ای از تنهایی.....ویک شب به تلنگری یا واقعه ای یا عرق کشمش کیسه فریزری ،سیاه مست می کنی و در مقابل کل کائنات تلوتلوخوران می ایستی به عربده

۱۳۸۶۱۰۱۰

هیچگاه دست هایم اینقدر بی فایده نبوده اند
همپیاله کمک میخواهد

امید به زیر میآید
و آرام آرام ته نشین میشود

شب طولانی است و سیاه است ونکبت زده

عیاری نیست

۱۳۸۶۱۰۰۲

تفکر رسمی و چیز معنوی برای که به صدا در می آید

دوره ابتدایی با " از جلو نظام " ها و "از عمر ما بکاه و بر عمر او بیافزا "هایش فضای شادابی نبود ولی به یقین غمگین ترین دوره همسالان ما،دوران راهنمایی بود : بلا تکلیفی سنی به همراه سال های آخر جنگ و اتمام اش و تبعات فرهنگی و اقتصادی آن. در همان زمان فوارۀ خلاقیت سیستم آموزش کشور به نقطه اوج خودش پاشیده شد و نهادی به نام امور تربیتی را در مدرسه هااحداث کردند . حاصل اش دفتری بود پر از تسبیح و مفاتیح و کتاب های مطهری و درسی بنام پرورشی که طرح اُسوه و یارگیری برای تواشیح از برنامه های آن بودند از ثمره های دیگر آن ،بازیافت وتولید مقادیر متنابهی پاچه خوار بود مثل هر نهاد قدرت دیگری در هر کجای دیگر
ازخدمات فوق برنامه این گروه می توان به بازرسی کیف ها در زنگ تفریح اشاره کرد که بصورت غافلگیرانه و گاز انبری انجام میشد و هر بار تعداد زیادی عکس های هنر پیشه های هندی ، نارنجک های اکلیل سرنجی ونامه های شمع وپروانه ای و کتاب های مشکوک به غنیمت گرفته می شد. مرتکبین جلوی در دفتر ایستانده می شدند و البته غنایم در بسیاری موارد، سر از کاسۀ مالندگان در می آورد
در یکی از این بازرسی ها رمان زنگ ها ی همینگوی لو رفت و چون موضوع فصل ششم آن، عشق بازی یک سرباز بود در حیطۀ کتا بهای مستهجن قرار گرفت و در بین امور تربیتی ها و بعد ناظم و مدیر دست به دست شد واحضار و توبیخ شدیم. دو سه هفته ای هر روز پشت در دفتر حضرات می ایستادیم و بازجویی ها و ولی محترم و نمره انضباط و تعهد کتبی با درج در پرونده.
بعد ها بعنوان جایگزین و ارشاد کننده در جلسات پرورشی کتابهایی نظیر تماشاگه راز به ما معرفی شده و امتحان گرفته شدند ،ما تفهیم شدیم که درعرفان حافظ، " آنکه مویی و میانی دارد" یک چیزی در مایه های "نمازشب خوان " است و یا "بگشا بند قبا" به معنی" لخت شو" نبوده و چیز دیگری است که چون مهم نبود یادم نمانده است
.
سال های اول دانشجویی، در یکی از شب های لم دادن و گل واژه خوانی، حرفی از سعدی و بعد حکایت " حکیمی را بادی سخت در شکم پیچیدن گرفت ، طاقت ضبط آن نداشت ...." در گلستان شد. در حین خنده و صدور مجوز ادبی، یکی از دوستان که بسیار باهوش و با استعداد هم بود ، شاکی شد. و همه را به سطحی نگاه کردن متهم کرد که در همچین کتابی نمی شود به ظاهرش توجه کردو شما معنای مادی را فقط در نظر می گیرید و و متاسفم که فلان وادبیات ما که چطور........از آن بحث بی نتیجه ، برای ما در سال های بعد، اصطلاح طنز"گوز معنوی" به شباهت شراب معنوی و عشق بازی معنوی، باقی ماند که همیشه موقع گفتنش با لبخندی در مایه های یادش بخیر همراه می شد
و این اولین بار نبود که می دیدم تفکر رسمی که به وسیلۀ رسانه ها و نهاد های قدرت تبلیغ و اعمال می شود چگونه بروی ذهن هایمان می نشیند و گاه به کج ومعوج ترین وخنده دار ترین شکل ممکن خود را بروز می دهد
.
از آن روز ها تا بحال، در لا به لای حرف ها یی که درباره نهادینه سازی چیزی گفته می شود یا در راستای مسائلی هویت بخشی کنند و یا از حرکات نرم چیزی ضد چیزدیگرو توطئه می گویند ویا به سانسورو اخلاق گرایی رسمی دعوت می کنند با دقت دنبال چهره های آشنایی می گردم
به دنبال امور تربیتی هایی می گردم که ما را کنار دیوار نگه داشته اند .

۱۳۸۶۰۹۲۵


سلام بر تو ای های تِک ترین کاذب کاری کهکشان ها
ای چسی ِ صنعت
هیکل
.
سلام بر تو ای بی آسانسور ترین سازه اکسپوز کائنات
ای گوز گوزِ منجمد
ای جبروت
.
ای دربرگیرنده ترین ِ سیم کارت فروشان وای در خود جای دهنده ترین ِ تالیا بازان
و ای دارنده ترین ِصنف ِ کرم پودر های ماسیده ، عطر های گالنی
.
سلام بر تو و بر نگهبان های کاشته ات که جی جی های چشم انتظار مشتری را از دروازه ات دور می کنند
ای جد اعظم نماهای آلمینیوم
و ای اسطوره ی جاودانه ی سازندگان ایرانی...
.
سلام بر تو وبر فرزندان تو باد

۱۳۸۶۰۹۱۹

حضوری پیژامه پوش در ضیافت شیرازی
شرط لازم در فرایند خلاقیت ، داشتن تخیل است . تخیل است که خودآگاه و نا خودآگاه ایده پردازی می کند و ایده ها باعث آفرینش و ابداع می شوند.
ایده ها طیف وسیعی را شامل می شوند از تکنیک های جدید مخ زدن گرفته تا روش های بهینه سازی جارو کشی خیابان ها.از آفرینش هنری تا اختراعات و اکتشافات. ایده ها زاییده تخیل اند پس خلاق ها را از خیال بافی ها ،به رویا رفتن ها و خالی بندی هایشان بشناسید ازدوری کردن افراطی شان از کلیشه ها و از استقلال شان در نگاه کردن به مسایل مختلف. ولطفا به آنهایی که در طول حیاتشان به هیچ دی دریمی با نیش باز فرو نرفته اند بگویید زور بی ربط نفرمایند و با وجدان آسوده به کپی ادامه دهند

ایده ها در علوم و هنر های کاربردی بیشتر معطوف به حل مسایل و مشکلات هستند تا شرایطی بهتر را برای استفاده ایجاد کنند اما در گرایشات نظری و فلسفی و یا هنر های غیر کاربردی ایده ها بیشتر به جای جواب ،به طرح مساله می پردازند تا باعث تفکر و چالش شوند

.......................
رابطه سبک و خلاقیت در بسیاری از موارد بصورت تز و آنتی تز است یعنی اگر سبک باعث هم گرایی و نزدیکی هنرمند به هم قطارانش می شود ،خلاقیت به فاصله و خط کشی از دیگران می انجامد . سبک ها یا گفتارهای مسلط هر دوره بر هنرمندان تاثیر می گذارد اما هنرمندان با خلاقیت خود سعی میکنند تا این تا ثیر را کم رنگ کنند. این دیالکتیک باعث ظهور فردیت در آثار هنری می شود. معماران مدرن را در نظر بگیرید که با وجود زبان و اصول مشترک ،خلاقیتشان آنها را به مسیر های متفاوتی کشاند
..................
خلاقیت خطر کردنی مداوم و قدم برداشتن به سمت مکان های نا شناخته است. کشفی نا مطمئن به همراه دلهره و لذت. گذشتن از سطح مذاق و سلیقه ی پذبرفته شده و فرا تر رفتن از مرز های مطمئن و رسمی تفکرات عامه- قدرت- منتقدان . خلاقیت ماهیتی نا معین و نا مشخص دارد .نتیجه پیش بینی پذیر نیست و امکان اشتباه ویا فروغلطیدن به ابتذال در آن زیاد است نمونه اش درکار های اولیه هنرمندان بزرگ و یا همین وبلاگستان زیاد است و شاید به همین دلیل است که هر خلاقییتی هر چند ناب الزاما باعث آفرینش هنری موفقی نمی شود. خلاقیت ماده خام اثر هنری است و برای تبدیل شدن به اثری قوی و عمیق می باید از صافی هایی بگذرد. این صافی ها را می توان "درک هنری" و "سلیقه بصری یا ادبی" و "مهارت بیانی" نامیدکه با تجربه و تعمق در آثار دیگران بدست می آید
...................
گاه خلاقیت صرفا نفی و هجو کلیشه ها و زبان مسلط دوره است یعنی هنرمند اعتبار کارش را در گریز از نماد ها و نشانه های مرسوم می بیند و به ا ین صورت ازاثرش "آشنازدایی" می کند مثل ساده گرایی همان معماران مدرن و پرهیزرادیکال آنها از اضافه ها وتزیینات. شاید بتوان این نوع را ،خلاقیت سلبی بنامیم. و گاه هنرمند آفریینده دنیایی جدید است دنیایی شخصی،یکتاو منحصر به فرد ، بی هیچ توجه و یا واکنشی به کلیشه ها و آرایه های موجود .دنیای نوشته های بورخس یا نقاشی های بیکن و یا ماگریت از همین دسته اند در معماری ما به این دسته معماران مولف می گوییم و این نوع را خلاقیت ایجابی می نامیم
..............
سطوح خلاقیت هم متفاوت است.بعضی خلاقیت ها صرفا تکنیکی هستند مثل نقاشانی که بجای استفاده از قلم مو از تکه چوب یا انگشت برای مالیدن رنگ استفاده می کنند و گاه می تواند در نحوه نگاه و نظریه هنری صورت بگیرد مثل ایده نقاشی انتزاعی مدرن یا هنر مفهومی که مرزهای هنر های تجسمی را تغییر داد. در جوامع بسته و متعصب ،خلاقیت در مسایل بنیادی کمتر دیده شده و نو آوری ها در سطح متوقف می ماند
سطوح خلاقیت درطراحی معماری هم وجود دارند. خلاقیت در طراحی جزییات –خلاقیت درحل مسایل عمکردی، سازه های ،زمینه ای- خلاقیت در تولید فرم – خلاقیت در سازماندهی وساختار فضایی - خلاقیت در بیان معماری و مفهوم مکان،به ترتیب از سطحی به عمیق سطوح خلاقیت در معماری هستند بسیاری از پروژه نه بدلیل کمبود خلاقیت بلکه به دلیل افراط در یکی از این سطوح و عدم توجه به سطوح دیگر ضعیف قلمداد می شود مثل پروژه که خلاقیت ها در جزییات و یا فرم آن زیاد وجود داشته باشد اما در فضا سازی آن خلاقیتی صورت نگرفته باشد
.......
زیاده جسارت است

۱۳۸۶۰۹۱۶




یاد تو قاعده ی ماهانه ام شده
زردگون و ضعف آور و جدایی ناپذیر
.............
اَه که از بارآوری
تنها پلشتی اش مرا مانده

۱۳۸۶۰۹۰۸

نبود؟
نتیجه خیلی زود نهایی شد . توی همون هفته های اول مهرماه وتا آخرش همونطوری معتبر موند.در حقیقت نه مثل یه حکم قطعی بلکه خیلی یهویی بیان شد: حمید در حال آتیش به آتیش کردن سیگار مونتاناش بود که کتاب مقرارت راهنمایی و رانندگی رو یه طرف انداخت و گفت :" دانشگاه جای خوبیه ها فقط کلاساش بده" بعد هم با خود کار آبی روی یه کاغذ کاهی بزرگ شکل تابلوی "رفع تمام محدودیت ها" در جاده رو کشید وچسبوند رو دیوار گچی اتاق.و همون حرف تاریخ ساز بود که بدون اینکه عملا تکرار بشه تبدیل شد به پارادایم خونه های اطراف که مومنانه چسبیدند به خوبی ها و از بدی ها دوری کردند
.......................
خونه دانشجویی فضای شادی بود حالا گیرم یکی دو تا خودکشی نا موفق در سال اتفاق می افتاد یاگاها"سفر آمبولانسانه ای به تهران تو برنامه گنجونده می شد. حرف خودکشی های فلسفی ،جمعی و فردی ،به شوخی و جدی زیاد گفته می شد اما زمانی واقعا به مصنه ظهور می رسید که عاشق کودن ترین ،جوش جوشی ترین و همیشه در دانشگاه ترین دختر دانشکده می شدی و تخیل و تمسخر هم خونه ای ها ونع ِطرف مقابل بد جور فشار می آورد.
فضا شاد بود گیرم توی شب های شعر وشکوفه واوردوز ، یکی قاتی می کرد می نشست به اعتراف هولناک اتفاقات بچگی.یا توی چهل و هشت ساعت شلم امدادی و یا تو دوالیستیک دیسکاشن های مخملباف یا بیضایی و بلوند یا مشکی کا ر به کل کل شهرستانی می کشید.و چهار ساعت لخت توی حموم زندانی شدن با آبگرمکن خا موش یا سیبیل کنی اجباری کارو به چوب کشی می رسوند.شرط بندی ها هم که گاه فاجعه به بار می آورد : ان پختن تو قابلمه تفلون که سونای چس براه انداخت وآشپز خونه یکی از خونه های اقماری رو تا ماه ها قرنطینه اعلام کرد و البته خودش تجربه ای شد تا کله اسب مرده کنار جاده ، نصف شب با اره چوب بری بریده بشه و جمجمه اش بعد از پخته شدن با پتاسیم تو حلب روغن ،سفید و خوشگل بیرون بیاد(ورژن کله گاوش با شاخ هایی با شکوه الان بالای سر راوی قرار داره).................طرح غیرت زدایی با فحش های فصیح و ذکر تمامی جزییات و جوانب هم از همون روز های اول کلید خورد و علی رغم تمام مقاومت ها و خسارات نهادینه شد.فضا شاد بود گیرم فکر می کردیم تلخ ترین وعمیق ترین آدمهای کهکشانیم. گیریم بساط غر وناله براه بود گیریم که گریه هم توی حموم با شیر بازعرف شده بود.تو همین فضا بود که تموم سوراخ سنبه های شخصیت های همدیگه با ترس ها،ضعف ها وگره ها دستمون اومد . بی نقاب و لخت.وشاید هم به همین دلیل بود که بعد از فارغ تحصیلی و هنوز بعد از بیس سی سال نمی خواهم هیچکدومشون رو ببینم.یعنی هیچکدوم نمی خواهیم همدیگر رو ببینیم. دلیلش همین بود . نبود؟

۱۳۸۶۰۹۰۱


باز خانه
مفاهيم با گذشت زمان عوض مي شوند ، تغيير جهت مي دهند و گاه به به ضد خود تبديل مي گردند اما در بيشتر مواقع اسطوره آنها در ذهن افراد دست نخورده و ثابت باقي مي ماند.
مفهوم عشق را درنظر بگيريد هر زماني در طول تاريخ بر حسب شرايط ،عرف و شيوه هاي مرسوم آن دوران، معاني مختلفي داشته كه شناخت آن مستلزم تحقيق هدف دار و روشمند است.اما اسطوره عشق همچنان ثابت و پر صلابت و بي كم و كاست در ذهن هاي ما يكي است ما آن رابي شائبه وكامل مي دانيم و فارغ از تمامي دغدغه هاي مادي و جنسي و تنوع طلبانه،پاك وبي هيچ گرايشي به شر اخلاقي ، ما آنرا مطلق و بي شيله پيله قلمداد مي كنيم و درصدخفيف خرده شیشه احتمالی در طرف خود رابه حساب "عاشق واقعی" نبودن اومی گذاریم و نمی توانیم عشق را یک بازی قدرت-نیاز -منفعت بدانیم
و در كتمان نمي رود بين عشق واقعي و ميل جنسي تناظري برقرار كنيم همچناني كه روانشناسان در اين مورد نوشته اند و يا نويسندگان درشخصيت هاي رمانها يشان به كندو كاو پرداخته اند. اين اسطوره عشق در ذهن ماست.بسياري ديگر از مفاهيم را مي توان به همين شكل بررسي كرد تركيبات شايعي نظير انسانيت واقعي ، دين واقعي ، مرد واقعي را مي توانيم اسطوره انسانيت ،اسطوره دين و اسطوره مرد بناميم
.
دوست ناديده ام آقاي شيرازي در نوشته اي نرم و خوشخوان كه در مورد خانه نوشته اند بنيادي ترين و محوري ترين مساله را در خانه جايي براي ريشه دواندن دانسته اند. نوشته اي لذت بخش كه ما را به رويا هاي شيرين فرو مي برد همچناني كه روايتي از عشق ناب لبخند رضايت به لب هاي ما مي آورد
.
امروز در ايران و بسياري از كشور ها خانه ها موقتي واجاره اي است سال به سال یا چند سال به چند سال خانه ها عوض می شوند،بيشترين ساعات روز در بيرون خانه و محيط هاي كاري سپري مي شود.ميهماني و دورهمي ها به فضا هاي عمومي نقل مكان كرده و مي كند . انسانها كمتر در خانه اندو خلوتشان را با خود حمل مي كنند و تفريحات آخر هفته اي بيرون خانه اي – شهري عادتي همه گير شده است اگر وضعییت مالی اجازه دهد افراد دوست دارند این اوقات را در خارج از شهرها و ویلا های تفریحی بگذرانند .جاي سكونت افراد بر اساس موقعييت هاي شغلي تعيين مي شود و موقعيت بهتر شغلي خانه كه هيچ كشور و قاره افراد را نيز عوض مي كند. سكون و ثباتي در ماندن درجایی
كمتر ديده مي شود و ريشه اي اگر قرار بر دوانده شدن داشته باشد شايد جا و ظرف ديگری پیدا می کند
.
جایی براي ريشه دواندن اسطوره خانه است
.




میرزاقا

تصویر کناریش تا هشتاد درصد بنابر ملا حظاتی سانسور شد با تخیل خلاق خود فانتزی بفرمایید

۱۳۸۶۰۸۲۴

خانواده سبز معماری

آوخ،که چقدربه تور من می خورند ابرمعمارانی کولهاس باز،با گرایشاتی هایپر مدرن درتفکر معماری که جریان های یک ماه پیش دنیا برایشان قدیمی محسوب شده وبه مجلات معماری کمتر از پریروز راضی نمی شوند. صحبت شا ن همیشه از کانتینیس و اسکول آف فیش وهایبرید اسپیس و کسپ وفولد وکیاس تیری با لهجه های محلی دالاسی یا لیور پولی است و از ستارگان معماری با اسم کوچک جوری یاد می کنند که فکر می کنی با باجناق طرف روبروهستی.ازمعماری آوانگارد که حرف می زنند رگ های گردنشان سفت و عمود ورادیکال می شود و با اخم خفیف ِ جدیتی هنر مندانه- فلسفانه به همین حرف ها گوش می دهند اما در ادامه بحث وقتی که وارد ماشینشان می شوی، صلای دل انگیز ِ تو خودت نمره بیستي ِ برادر کامران ودوئت پر غمیش پسر کُش برادر هومن را میشنوی که ایضا" تکرار می کند که شما هم نمره بیستی..... (امینم و بریدنی و نمونه های سایکو ترنسی ، با حرکات خفیف ِ هدزدنی اکس پارتیانه نیزدر هنگام رانندگی مشاهده شده است)درمورد ادبیات که صحبت می شود اشو وگیتی خوشدل و پائولوکوئیلو مشترکا به مقام خدایی رسیده وهری پاتر و دوستان در هیات پیغمبران قرار می گیرند.سینما نیز با اسپیلبرگ شروع وبه ماتریکس ختم شده است

آیا هنر های دیگردر برابر معماری عددی نبوده وداخل آدم محسوب نمی شوند؟ یا این دوستان فکرمی کنند که معماری به سرعت نور در حال حرکت است اما ادبیات و موسیقی سر وگوششان جای دیگری گرم است و به قرتی بازی مشغولندوکلن برای سرگرمی مناسبند...چرا دوستانی که در معماری سد شکن وتابو له کن وپیشرو فکر می کنندو معماری را فعالییتی فرهنگی و فرهیخته می دانند به موسیقی و سینما که می رسند سلیقه شان از مرز های نما رومی فراتر نمی رود.؟ آیا معماری مسیری ایزوله و وکیوم شده ومجزاست؟ یا اوصولا" هر هنری به کار خود؟.............................

گونتر گراس ،هانریش بل،.توماس مان نویسندگانی هستند در کتابهایشان به کرات از نقاشی به جزء مینویسند اوکتاویو پاز شاعر، تاریخ زیبایی شناسی می نویسد و کوندرا تاریخ موسیقی را موازی با تاریخ رمان بررسی می کند آپولینر شاعر از گرافیک نقاشان آوانگارد در نحوه نوشتار اشعارش استفاده می کرد، لیبسکیند معمار به موسیقی مسلط است، لوکوربوزیه تا مدتها معماری و نقاشی را موازی پیش می برد،معماران مدرن بسیار زیاد از مجسمه ها و نقاشی های معاصرشان در ساختمانهایشان استفاده کرده اند..میرمیران سنگ آفتاب پاز را کنار طرح هایش می نوشت واسم جودت بهمراه زنده رودی وپیلارام جزء موسسان جنبش سقا خانه هست، سیحون ودیبا ودیگران هم

.................................................................................................................

دلیل این مساله هر چه باشد فکرمی کنم وبلاگستان جای خوبی است برای بالا بردن سطح سلیقه و افق گشایی. با محدود نکردن حیطه رفت وآمد به معماری و وارد شدن به گروه بلاگ هایی با گرایشات مختلف و البته گفتگو -که اثری از آثارش در بلاگ های معماری نیست_ می شود حداقل توازنی در مصرف آثار هنری به وجود آورد.

۱۳۸۶۰۸۱۷

Remove Formatting from selection

خانه بازی

این هرم طبقه بندی نیاز هاست که یکی از جامعه شناس های کوچه روبرویی به نام مازلو زحمتش رو کشیدند. ایشون محبت کردند به ما فهموندند چه چیز هایی رو کجاها نیاز داریم .این هرم سلسله مراتب واولویت بندی نیاز ها رو مطرح می کند. در طبقه اول نیاز های جسمی، در طبقه بعدی امنیت در طبقه بالاتر عشق و احساس تعلق به گروه، در مرحله بعدی احترام به خود وتحسین و اعتبارو احترام عمومی و در مرحله آخر خود شکوفایی،خلاقیت،زیبایی شناسی و معنی داری فعالیت ها قرار می گیرند. طبعا اگر نیاز های یکی از طبقه هاارضا نشوند نیازطبقه

بالایی فعال نمی شود مثلا آدمی که در ترس عدم امنیت به سر می برد نیازی به احترام احساس نمی کند
خانه جایی برای ارضای این نیاز ها است. خانه می تواند بزرگ یاکوچک،ساده یا پیچیده باشد میتواند شاد و سرخوش و شلنگ انداز یا رسمی وموقر و متین باشدمی تواند بدوی و بومی و طبیعی یا هندسی و محض ومینیمال باشد می تواند روشنفکرانه و خاص یا همیشگی و همه جایی باشد میتواند جیغ ولوند و رژ فسفری یا ساکت ومحجوب و زمزمه گر.می تواند جنیفر لوپزی و یا ژولیت بینوشی باشد .دنج یا با شکوه. تاویل پذیر یا سرراست..... اما خانه وقتی خانه است که نیاز های بالا را پاسخ بگوید
مکانی برای ارضای نیاز های جسمی مثل خوردن ،خوابیدن،گرم شدن و اعمال شنیع پایین تنه ای
مکانی امن در مقابل طبیعت و انسان های دیگر
مکانی برای احساس تعلق وبرای خانواده و مناسب برای عشق ورزیدن ورمانتیک بازی و لاو و لاو کشی
مکانی احترام بر انگیز که اعتبارت باشد.جایی لذت بخش و مایه تحسین.جایی که به قول روانشناس ها بتونی ارزش به خودت رو زندگی بکنی(اَیی
و مکانی که تنوع و زیباییش تو را ارضا کند مکانی که درآن بتوانی زایا باشی وبیافرینی ،خلق کنی.مکانی برای خود بسندگی،تنهایی و استقلال. ومکانی که قابلیت شکوفا کردن استعداد هارا به ساکنانش بدهد.

در حقیقت این مکان هر چه از طبقات پایین تر ارضای نیاز ها به سمت بالاترحرکت می کند معانی عمیق تری نسبت به پناهگاه و سر پناه یاچهاردیواری وآلونک را در خودجای میدهدوخانه ترمی شود

.............................................
شرمنده که خیلی اتوپیایی شد تقصیر کوروشه.به امام

۱۳۸۶۰۸۱۰

غمگین تر از نگاه سگان ولگرد در کوچه ها
راننده خیره شده به راه بندان عصر
با مردمکی مدفون به زیرِ لایه لایه
پلک
.....................................................................................
روزنامه ها -
از اراذل می گویند و حجاب
از انگشت کنندکان به فرهنگ اصیل
از تف کنندگان به گفتمان ِمطنطن ِکه ما خوش چس ایم ،که ما بر حق ایم
از آیا مجاز بودنِِ ِ خیلی خطر ناک ِ روابط ِ پیش از ازدواج
از اصلاح هندسی کمان ِ کهکشان راه شیری
از طرح های بزرگ
........ برنامه های غولکی
بی هیچ حرفی،احتمالی،چاره ای
از جنگ
.......................................................................................
شهر،چاق و کند وآویزان،از خیابان ها عبور می کند،با تنگی چشمش از خمیازه عصر گاهی
بی اعتنا به مردمک های خیره
به زیر پلک های لایه لایه

۱۳۸۶۰۸۰۴

خرده جنایت های استاد و شاگردی
مستند
دانشجو با موهایی آشفته در حالی که جانش در حال در آمدن است از پله ها بالامی رود و لخ لخ از راهرو گذشته و وارد کلاس می شود .استاد با لبخندی استاد مآبانه ،اغماض و پدر منشی اش را یادآوری می کند.(گفته می شود که استاد درزمان دانشجویی وقبل از بورس خارجه به صورت استادی مسن داخل دانشگاه خودشان سیلی زده است) دفترش را باز می کندو کنارطرح های مدادی ازفیگورهای برهنه یادداشت میکند.تاریخ تحلیلی تکنولوژی ساخت جلسه دوم. ازمیانه بحث وارد شده است و استاد در حال صحبت از فاندامنتالیست های مصری است که بحث به کعبه و بعدبه شیعه دوازده امامی و بهشت و جهنم می رسد و در طول دو ساعت زمان کلاس مباحث زیر توسط استاد بیان می شود.دغدغه ادامه تحصیل -تخت جمشید-زیبایی خط عربی -نقش خانم ها در ادارات-رشوه در ادارات -خاطره ای از دبیرستان پسر استاد در خارجه-وجدان کاری اروپاییان-نقاشی کودکان-بی تی او- اجناس چینی-اقتصاد چین و رقابتش با اقتصاد امریکا-مناقصه-میانگین ساعات کار ایرانی ها-اما ایرانیان در ناسا-منطق ارسطویی و منطق فازی-تئوری آشوب-نسل جدید جارو برقی ها-کامپیوتر 486-هندسه اقلیدسی وفرکتالی-کوانتم-ساختمان مجلس جدید-دانشگاه آزاد ودولتی-موسسه ایران وآمریکا-دبیرستان نظام-کاراکتر مردان نظامی قدیم-گریفوس-اتوکد-انسان طبیعت ومعماری-خاطره-جمال ادین اسدآبادی-فراماسون ها-پایان نامه های کیلویی دانشجویان الان-پایان نامه های حسابی دانشجویان قدیم-دکانستراکشن-رابطه دعا با فراکتال- خاطره ای مبسوط در موردکاربرد عملی ارتباط دعا با فرکتال-تولید صنعتی-پایان نامه خودشان ونتایج پایان نامه خودشان
...........................................................................................
بعد از اتمام کلاس دانشجو با همکلاسی ها احوال پرسی میکند کسی چیزی به آرامی می گوید و بقیه می خندند و به سمت بوفه می روند