۱۳۸۶۰۷۰۱

یک


شب ها
پدرم می میرد
من آدم می کشم
تو همه هستی
و پرتاب می شوم

صبح ها
اصلاح می کنم
و رانندگی می کنم
تا دفتر

۶ نظر:

حسين گفت...

هنگام اصلاح ديشب را نيز ميشويم
تا دفتر خود را ميپوشانم
و هيچ گاه هيچ كس از مرگ من و عزيزانم آگاه نميشود
واين چقدر ميتواند دردناك باشد
:D

آزاده شاهچراغی گفت...

سلام...تبریک می گم...حتما وبلاک پرباری خواهد بود...

مانی گفت...

سلام

خوب شد که شروع به وبلاگ نویسی کردید. من شب ها تکه تکه می شوم و صبح ها بایستی که دوباره از نو خودم را سرهم کنم. به همین خاطر این شعر خیلی به دلم نشست

صنم گفت...

شما دفتر دارین؟

تق گفت...

سلام حسین جان
سلام ازاده خانم ممنونم لطف داری
سلام مانی خان خوشحالم خوشت امد
سلام صنم خانم:)

ناشناس گفت...

va yek shab man mimiram
va shayad to
va digari gerye mikonad
va gerye mikonad
va farda eslah mikonad
va be jaayee miravad
shayad daftar
shayad ham na
shayad mimirad

kami