۱۳۸۶۱۲۰۹

زالمانه

بی هیچ انگیزه ای شاید
ترا به همراه آرامشت
سکوتت و آن حلزون همیشگی ,
کشتم .

بواقع یعنی پایم را رویت نگه داشتم , مماس با لاک تو
سفتی پوسته ات را به زیر کفش هایم حس کردم
و یکباره و به تمامی ,
با نیرویی عمود
پایم را به رویت فشردم .

از اینکه هنگام رفتن پایم به زمین نمی چسبید فهمیدم
کاملن و تمامن به روی زمین باقی مانده ای
تمیز و بی نقص
احتمالا بعد از رفتنم , مایع بی رنگی از پوست منهدمت به آرامی تراوش می کند و سطحی سه برابرجسدت را به صورت منحنی بسته ای , روی زمین خیس می کند.

بی هیچ انگیزه ای که نه
ولی بی هیچ لذت یا تاسفی بعد از آن

۱۷ نظر:

Osmosis گفت...

تق ترسو! درود
ممنون بخاطر آن کار. احتمالاً بد و بیراه‌های زیادی نصیب اون نوشته‌ی ضدمعماری‌نما شده.

آمما، در مورد شعرت (نگی شعر نبود): پادَری، عندماغ، توک

نصیر زرین پناه گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
نصیر زرین پناه گفت...

سلام.
لطفاً نظرتان را در مورد نحوه‌ی ادامه‌ی ضیافت‌ها و بویژه پیشنهادات جدیدی که از جانب دوستان مطرح شده (منظورم بیشتر پیشنهاد خودتان است) اعلام کنید تا بعد از جمع‌بندی نظرات، با طرح موضوعات برای ضیافت پنجم در خدمت‌تان باشم.
از دیدار جضوری با شما هم بسیار خوشحالم.
ممنونم.

Far گفت...

تغ عزیز
این حلزون
همچنان از کوه فوجی بالا می رود؛
آرام و آهسته . . .

فر

علیرضا گفت...

سلام ازموسیس بزرگ :)
یادش بخیر فر ِ عزیز یادش بخیر

سپهر گفت...

ما اومدیم یه چی بگیم دیدیم سرتون به حشرهکشی گرمه،باشه برای بعد...

ناشناس گفت...

اگه انگیزه از له کردنش شنیدن یک فریاد بعد یه عمر سکوت بوده،حتی یه یادگاری هم از جسد شنیعش باقی نذاشته زیر کفش یا...ولی ما که میدونیم کار شماتمیزو بی نقص بوده!؟ (حالا لذت و تاسفش بماند)یسنا.

ابوالفضل گفت...

سلام
خبر از فراغت می‌آيد...
بوی شيرينی...
بوی شام...
با اينا...
اين روزا رو سر می‌كنم...
(:

mojtaba گفت...

salam
tabrik.
na maili azat daram na shomare ee.
baraie pare ee mozakeraaat lazmeme doctor.
be man mail bazanid
cheaoara@yahoo.com
www.shema.blofga.com

سیاوش گفت...

دورود فراوان خدمت علیرضای گرامی
بالاخره من تنبلی را کنار گذاشتم و عکسی را که وعده داده بودم گرفتم.
تماشای آن خالی از لطف نیست.

لنگ دراز گفت...

دوست دارم بدونم معماری که اینجوری شارپ و غیرقابل پیشگویی مینویسه، کارش چجوریه!

SEMiramis گفت...

م م م م....
همه نوشته هارو خوندم...
چه جالبند...
م م م م...
همین...
یعنی فعلاً همین....

علیرضا گفت...

سلام سپهر
.
سلام یسنا خانوم
سلام ابوالفضل :)ما در خدمتیم.
.
کاریکاتور جالبی بود خوشتیپ خان.
.
سلام لنگ دراز.
خوش اومدی حقیقتش یک سالی هست که سایتی درست کردم که کارهای نه چندان شارپ و قابل پیش بینی مو توش بگذارم اگه فراخی اجازه بده توی عید.
.
سلام سمیرامیس .ممنون که وقت گذاشتی و خوندی:)

بایا گفت...

آخی.. تصویرسراتو ویران کردی؟

ناشناس گفت...

يه کمي بيشتر شده نه ؟ کمتر بود،
"راب آنه" ،،،

ناشناس گفت...

و قامت تو آخرین تصویری بود
که در قاب ذهن حلزون
حقیر و حقیرتر می شد.

علیرضا گفت...

سلام بایا.بعضی وقتا ادم مجبوره ویران کنه
.سلام ناشناس قشنگ نوشتی مثل همیشه